قرار شد اینجا از خودم بنویسم و از تئاتر آنچه را که آموختم
از سیاست بازی متنفرم از فضای ناهنجاری که امروز در ایران اتفاق افتاده غمگینم اما گفتم نظر شما رو هم بدونم در باره مطالب زیر آیا اقدام اساتید درام امروز تئاتر کشور درست است یا غلط ؟ برایم بنویسید این مطلب از سایت نیلا درج شده است
ما نمایشنامهنویسیم. ما اندکیم، بسیار اندک. با اینهمه ما هستیم؛ نشسته در اتاقهایی کوچک، پشت میزهایی کوچکتر. امّا اتاقهای کوچک ما، پنجرههای بزرگی دارد که رو به خیابانها باز میشود، به مردمان کوچه، به بغضهای فروخورده، به چشمهای پُراشک و فریادهای در گلو مانده. ما نمایشنامهنویسیم و این روزها بهجای تالار رودکی و مولوی، خیابان رودکی و چهارراه مولوی را رصد میکنیم، و در چارسوی شهر و ایرانشهر امید را انتظار میکشیم. ما نمایشنامهنویسانِ خلوتگزیده را این روزها حاجتِ تماشا از کویِ دوست به صحرا کشانده است، از مهتابی به کوچه، از تنگنای صحنههای کوچک به بزرگراه قهرمانان بینشان. حالا ما هم در کنار نامهای مفخّمی چون هملت و آنتیگنه و سیاوش، نام قهرمانان حماسههای خیابان را مینشانیم. ما نمایشنامهنویسان نیّت کردهایم از جمعی بزرگ بنویسیم. از آدمهایی که نقشهایی بزرگ را بر ذِمّه گرفتهاند. نیّت کردهایم از آدمهای کوچک کوچه بنویسیم که در دگردیسی نقش به هیأت پرسوناژهایی فناناپذیر قامت بستهاند. اینک این ما هستیم که مخاطب مردمیم. هرچند اندکیم، هرچند خرد و ناچیزیم. دوستان! کتمان نمیتوان کرد که اکنون فضای افسردهای جاری است و افسردگی بیش از آنکه وضعیتی روحی باشد، وضعیتی سیاسی است. برای رهایی از این وضعیت افسرده، محتاج امیدی نجاتبخش هستیم، امیدی که از درون این وضعیت جوانه میزند و میل به تغییر و رهایی دارد و از همین رو فعال و کنشگر است. کنشگری برای ما نمایشنامهنویسان هیچ نیست جز ثبت دقیق و صادقانهی رخدادها، همچون شهادتی از این دوران برای آیندگان، تنفس در فضای خیابان و دمیدن آن در روح آدمهایمان، پس همهی دوستان نمایشنامهنویس خود را دعوت میکنیم در این امید رهاییبخش با ما همراه شوند و در نمایشنامههایشان، راوی صادق روزگار خود باشند.
حمید امجد ـ نغمه ثمینی ـ محمّد چرمشیر ـ محمّد رحمانیان ـ محمّد رضاییراد ـ علیرضا نادری ـ محمّدامیر یاراحمدی ـ محمّد یعقوبی
تآترآموزشی Lehrstück به زبان آلمانی Lehr به معنی درس وStück به معنی نمایشنامه است که در مقابل Schaustück قرار میگیرد که به معنای نمایشنامه برای دیدن است.
نمایشنامه های آموزشی 1- //پروار بر فراز اقیانوس 2- اهمیت موافق بودن 3- آنکه گفت آری، آنکه گفت نه 4- تصمیم 5- استثناء و قاعده 6- هوراسها و کوریاسها// تعریف : برخلاف آنچه غالبا تصور میشود نمایشنامه های آموزشی درس خاصی برای آموختن ندارند و تآتر نیز نقش آموزگار را بازی نمیکند. همانطور که از نام آن بزبان آلمانی بر میآید، این نوع تآتر برای دیدن نیست بلکه برای بازی کردن است. البته تآتر آموزشی را نیز میتوان به شکل تآتر نمایشی آماده کرد به این شرط که نشان دهد که چگونه باید با تآتر آموزشی رفتار کرد. تآتر آموزشی از دیدگاه برتولت برشت یک وسیله ی آموزشی است و عملکرد آن بی شباهت به تمرینات ورزشی نیست، با این تفاوت که اینبار موضوع تمرین دیالکتیک است. نمایشنامه های آموزشی زمینه را برای چنین تمرینی آماده میکند.
![]() چند شب پیش فیلم کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد را تماشا میکردم فیلی از بهمن قبادی شاید بسیاری از دوستان هنری و فیلم بازان درجه یک به اذان حلال بودن از سوی کارگردان به تماشای آن نشسته اند فیلمی که به خواسته خود کارگردان وارد شبکه پخش غیر مجاز قرارگرفته فضایی مستند که بر اساس داستان واقعی ساخته شده و به تماشاگر که در پیچ و خم روزهای که میگذراند یادآور میشود هنرمندانی هستن که برای اثابت خود و رشد علایقشان و فقط به جرم اینکه میخواهند بنوازند و بخوانند و شنیده بشوند در چه دنیای زیست میکنند اول نوشته هایم بگویم که ای کاش حامد بهداد در این کار بازی نمیکرد و ما به عنوان تماشاگر بیشتر در فضای مستند وار این فیلم غوطه ور میشدیم منکر بازی خوب بهداد در فیلم نیستم( الخصوص صحنه بازی دادگاهش را ) اما بازی خوب اوفیلم را به سرعت از فضای مستند وارش بیرون می کشد . و در لحظه ای گمان می بری بیلط فیلمی را خریده ای که ساعتی را به خوشی بگذارنی چند گروه موسیقی را ببینی و هنرنمایی بهداد را نظاره گر باشی اما به راستی حرف قبادی در این فیلم چیست ؟ مانیفستی که قبادی آن را نسخه پیچ کرده در مرحله ی نخستش زنگ خطری است برای تمام مسئولینی که با کج فهمی های خود هنر را به زیر زمینهای نمور به جای میان گاوه ها می کشاند ( لحظه ای که اشکان ، نگار ، و نادر برای دیدن کار یک گروه موسیقی به یک گاوداری می روند ) ای کاش به قول دیالوگ نادر ( حامد بهداد) در صحنه ی دادگاه آن مسئول پشت میز فیلم را از یک زاویه دیگر ببیند این فیلم که در مراسم افتتاحیه بخش نوعی نگاه شصت و دومین جشنواره کن به نمایش درآمد، توانست جایزه ویژه این بخش را به خود اختصاص دهد. همچنین جایزه «فرانسوا شاله» این جشنواره را از آن خود کرد. این جایزه ۱۳ سال است که در جشنواره کن اهدا می شود و بهمن قبادی پیش از این نیز این جایزه را برای فیلم «آوازهای سرزمین مادری ام» در سال ۱۳۸۱ دریافت کرده است. «کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد» پیش از نمایش در افتتاحیه بخش نوعی نگاه، برای اهالی مطبوعات و رسانه ها اکران شد و به گزارش رسانه های خارجی مورد استقبال منتقدین و تماشاگران قرار گرفت.اكنون امام در برابر تاریخ ایستاده است و به صفوف لشكریان دشمن كه همچون سیل مواج شب تا افق گسترده است ، می نگرد . به عمرسعد درحلقه صنادید كوفه چه باید گفت؟ وا اسفا كه كلام را از حقیقت جز نصیبی اندك نیست ، واز آن بدتر، سیمرغ بلند پرواز دل رابگو كه اسیر این قفس تنگ و بال های شكسته است.چه روزگار شگفتی ! مردی با بار عظیم مظهریت حق،اما ... با چهره ای انسانی چون چهره دیگران و جثه ای كه از دیگران بزرگ تر نیست. عجبا ، این یوسف زمانه چه زیباست ! اما این زیبایی را چه سود ، آنگاه كه جهلا او را آیینه خویش می بینند و در او نیز آن گونه نظرمی كنند كه درخویش... وا اسفا! یعنی هیچ راهی وجود ندارد كه آنان حقیقت وجود او را دریابند؟ شمسی است كه غروب خویش را در این سیل مواج شب می نگرد و انتظار می كشد تا در شفق خون خویش غروب كند. اما كدام غروب ، وقتی كه نور جهان هر چه هست از مصباح وجود او منشأ می گیرد؟ عجبا! مردی كه قلب خلقت است بر سیاره ای كه قلب آسمان است ایستاده و همه عالم تكوین را با جذبه عشق خویش به سوی كمال می كشاند... اما با چهره ای چون چهره دیگران و جثّه ای كه بزرگ تر نیست . عجبا ! ظاهر ، گواه صادق باطن است، اما ببین كه درمیانه این نسبتها چگونه حقیقت گم می شود! و در این گمگشتگی و حیرت زدگی نیز سری است كه اهل سر می دانند و لاغیر.
میخواستم خود بنویسم از عاشورا اما چه کنم که این قلم در جلال و شکوه حماسه خورشید مانده است ولیکن گفتم یادی کنم از کتاب فتح خون اثر آوینی شهید شاید که قبول افتد
چند وقتی میشود که تاریخ روزها را گم کرده ام – راستی پائیز هم تمام شد – خداحافظ شاه رنگ فصل ها ظبط تلویزیونی مجموعه ( طواف تا طف) امشب به منزل پایانی اش رسید یک دردسر تازه در سازمان فرهنگی شهرداری بر سرم خراب شد
حسین بار دیگر در کربلا شهید شد
دلم انگار می خواهد بترکد وقتی در نقطه ای ، چهره های ، مه آلودی را گم شده در طول و عرض جغرافیای شهری پرهیاهو از لشکر سایه ها می بینم ، آدمیزادگانی که در زیر چتر تنهای و دل های پر غمشان به دنبال نگاهی می گردند از روی احساس چقدر باید باران ببارد که برای شستن چشمانمان و برای جور دیگر دیدنمان ، کافی باشد ؟ هر که می داند برایم بنویسد چقدر ؟ برای مرد سوت زن ، برای چشمان زیبای آن کودک خردسالی که پدرش تنبک زن و غرق در خماری خیابانها را بالا و پایین می کند تهران – ساعت 11 شب مقابل سینما استقلال لابه لای انتظارم(از طواف تا طف) نام مجموعه ی نمایشی است، محصول گروه معارف شبکه پنج سیمای استان خراسان رضوی در چهارده قسمت به تهیه کنندگی و کارگردانی آقای هادی حاجتمند که در مراحل ساخت به سر می برد. داستان این مجموعه در مکانی خیالی اتفاق می افتد کاروانسرای است در میان راه مکه تا کوفه که تماشاگر تمام حوادث کربلا را در همین مکان دوباره و از یک زاویه جدید خواهد دید من هم به عنوان بازیگر در این مجموعه در کنار پیشکسوت دوست داشتنی خودم آقای بایزانمنش همکاری می کنم این سومین کار نمایشی من در سیمای خراسان است و به نوعی تجربه ی بسیار ایده ال چون به جرات می توانم بگویم این گروه از لحاظ تجربه و به اصطلاح خودم کار بلدی ، بهترینهای خراسان هستند امیدوارم که حاصلش رضایت تماشاگران را جلب کند
اورا سالهاست که میشناسمش از همان اولین روزهای که تئاتررا از پشت نیمکت مدارس آغاز کردم در تمامی جشنواره های مختلف میدیدمش همیشه و همیشه اول بود و حرص درآور، می پرسید چرا ؟چون هر بار آمدنش در جشنواره موج جدیدی را رقم میزد آغازگر ایده های نو می شود برای تئاتر دانش آموزی ، نمایش های او متفاوت و خاص بود و تنها رقیبی بود که در تو انرژی مثبت ایجاد میکرد برای اینکه بیشتر تلاش کنی تا رنگ و بوی مناسب به نمایشت بدهی ، مردی که کودک درونش هنوز پا برجاست اینهار ا که نوشتم خنده ام میگرد سالهای دورمن، ده سال چه زود گذشت ..... ای کاش مدیران ارشد تئاتر استان و مدیران وزارتخانه ی به نام آموزش و پرورش زمانی به او پی ببرند که آهووانش سفید نشده باشد برای مرد همیشه سبز و مهربان سید جواد رحیم زاده و به پاس اجرای نمایش صدای من کجاست
جشنواره تئاتر منطقه ی استان خراسان شمالی امشب12/9/88 در جشن اختتامیه خود ، شب فراموش نشدنی دیگری را برای تئاتر مشهد به ویژه تئاتر استان خراسان رقم زد دو نماینده جشنواره نوزدهم تئاتر استان با افتخار تمام جواز حضور در جشنواره سراسری تئاتر فجر در سال 1388 را به ارمغان آوردن این اتفاق سبز را به علی حاتمی نژاد و عبدالله برجسته و باردیگربه نسل جوان تئاتر شهرمان صمیمانه تبریک میگویم
|